ترّنم وصال

تو را غایب نامیده اند، چون «ظاهر» نیستی، نه اینکه «حاضر» نباشی

«غيبت» به معناي «حاضر نبودن»، تهمت ناروائي است كه به تو زده اند و آنان كه بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نمي دانند، آمدنت كه در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت كه هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند كه تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا كه تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه كه از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از كف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي كنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...

و اينك اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله»، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي كنيم.

ای گل نرگس زغمت همه شب گریه کنم تا سحر

ای که غُبار قدمت همه را روز فرج تاج سر

زنده شود جان و دل از یاد تو یا بن الحسن

لیله ی قدرم شب میلاد تو یا بن الحسن

ای پسر فاطمه ای گلِ گلزار علی(ع) جلوه کن

منتقم خونِ خدا به خدا از ازلی جلوه کن

محییِ اللهُ صمد تو بدین صوت جلی جلوه کن

منتظرم منتظرِ دادِ تو یا بن الحسن

لیله ی قدرم شب میلاد تو یا بن الحسن

ای گل نرگس زغمت همه شب گریه کنم تا سحر

ای که غُبار قدمت همه را روز فرج تاج سر

زنده شود جان و دل از یاد تو یا بن الحسن

لیله ی قدرم شب میلاد تو یا بن الحسن

خاکِ کفِ پای تو شد سر ناقابلِ ما جلوه کن

مِهر و وَلای تو عجین شده چون با گِل ما جلوه کن

لذت دیدار تو غم برد از این دل ما جلوه کن

گر تو بیایی کنم امداد تو یا بن الحسن

لیله ی قدرم شب میلاد تو یا بن الحسن

ای گل نرگس زغمت همه شب گریه کنم تا سحر

ای که غُبار قدمت همه را روز فرج تاج سر

زنده شود جان و دل از یاد تو یا بن الحسن

لیله ی قدرم شب میلاد تو یا بن الحسن

شمسِ ضحایی و خَجل قمر از طلعت تو جلوه کن

سرو سَهی می شکند کمر از غیبت تو جلوه کن

نخل امید آوردم ثمر از همت تو جلوه کن

شکر خدا عبدم و آزادِ تو یا بن الحسن

لیله ی قدرم شب میلاد تو یا بن الحسن

نوشته شده در  چهارشنبه ۱۰ اسفند ۱۴۰۱ساعت ۴:۲۳ ب.ظ  توسط مجتبی نجفی  |