
حتی مأمون (علیه اللعنه) نیز به او امان داده و از او خواست که قصیده خود را بخواند و هنگامی که دعبل شعرش را خواند، مأمون نیز گریست و اشک او به گونه هایش جاری شد.(الغدیر، شعرای قرن سوم) شیخ صدوق (ره) در عیون و کمال الدین نقل می کند: دعبل در مرو بر امام رضا (ع) وارد شد و گفت: ای فرزند رسول خدا (ص) درباره شما قصیده ای گفته ام و قسم خورده ام آن را قبل از شما برای هیچ کس نخوانم.
امام رضا (ع) فرمودند: بخوان! تا به این بیت رسید:
زیــــاد فـــی الخـــدور مصـــونه و بنت رسول الله فی الفلوات
و امام رضا (ع) چنین سرودند:
إلی الحشرحتی یبعث الله قائما یفـــرج عنا الهم و الکــربات
اشاره به حضرت مهدی (عج) دعبل می گوید: سپس بقیه قصیده را خواندم و چون به این بیت رسیدم:
خروج امامی که حتما واقعی می شود و او بر اسم خدا و برکات قیام می کند. امام رضا (ع) به شدت گریست.
سپس فرمودند:
دعبل نطق روح القدس بلسانک. أتعرف من هذا الامام؟ ای دعبل روح القدس با زبان تو سخن گفت. آیا می دانی این امام کیست؟ گفتم: نه! فقط شنیده ام. امامی از شما خروج می کند که زمین را پر از عدل و داد می کند سپس فرمودند: همانا امام بعد از من فرزندم محمد بن علی الجواد و بعد از او فرزندش علی بن محمد الهادی و بعد از او حسن بن علی العسکری و بعد از او فرزندش حجت قائم و اوست که در زمان غیبتش به انتظارش هستند و در زمان ظهورش از او اطاعت می کنند و زمین را از عدل و داد پر می کند آنگونه که از ظلم و جور پر شده. و اما زمان قیام او مانند خبر دادن از وقت قیامت است. همانا پدرم از پدرانش از رسول خدا (ص) نقل کرده است مَثل او مَثل قیامت است که به سوی شما نمی آید مگر به طور ناگهانی. هنگامی که دعبل در قصیده اش از امام زمان (عج) یاد کرد امام رضا (ع) دست خود را بر سر گذاشته و در حالی که ایستاده بودند تواضع نموده و برای فرج آن حضرت دعا نمودند.
« السلام علیک یا علی بن موسی الرضا(ع) »
کسی که در کنج این حجره نمی افتد به یاد من
به پایش گل بیافشانیــــد که می آیـــد جـواد من
دو چشمم باز و در بستــه که مهمانـــم ز ره آیــد
گل نه سالــه زهــرا (س) چــو مــاه چهارده آیــد
بیـــا تــا در دم آخـــر ســـرم بـــر دامـــنت باشــد
دو دسـت بـی رمق خواهم به دور گردنت باشـــد
منبع:
الغدیر، شعرای قرن سوم
عیون اخبار الرضا (ع)، شیخ صدوق(ره)
کمال الدین، شیخ صدوق(ره)
